گردبادهای مسموم می آیند
و می روند
تا باور باغ را مچاله کنند
اما تو می درخشی
و دریاها می خروشند
و درختان از باوری تازه سبز می پوشند
ای بانیان غبارهای شبهه و وحشت
دمندگان شیپورهای شایعه
شیپورهای کذب
آی حنجره دیگران
ان قدر که از تو بیمناکم
از توافق دستها و آهن ها
-هرگز ؟
دیگران را بگذار !
دل به آفتاب بسپار
نگاه کن چگونه هر بامدادی
صبور و سربلند
از شانه های خاکستری صبح بالا می آید
و ستارگان چگونه از روشنایی اش شرمنده می شوند
خاموش می شوند
دیگران را بگذار !
سلمان هراتی
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:3 توسط کریم جباری
|