از کودکی همیشه با کتاب و نشریات مانوس بودم . پدرم تحصیلات مکتبی نداشت ولی در اوقات فراغت همیشه کتابی و روزنامه ای مقابلش بود و هنوز هم هست . در ایام کودکی دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون مدرس دانشگاهم ولی فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند . اطلاعاتم بسیار کم است و از این رو مجبورم پیوسته مطالعه کنم و علاقه مند بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم ولی کمتر کسی می یابم که تفکر مداربسته و احساساتی نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم علاقه دارم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم .
عشق شوخي نيست . عشق لبخند نيست . عشق تابلوي رنگي نيست . عشق لذت جسماني نيست . عشق معامله نيست . عشق منت و اذيت نيست . عشق تفريح نيست . عشق آسان نيست . عشق ارزان نيست . عشق دريايي طوفاني است با امواجي سهمگين كه تنها آدم هاي دريايي مي توانند از گرداب هايش بگذرند و تنها با فكري والا و عاطفه اي زلال و اراده اي پولادين و گام هايي استوار مي توان از هيجان هاي عشق به ساحل آرامش رسيد . اما عشق با آرامش سازگار نيست و اين آرامش بستر طوفان زاست . عشق ساحلي دارد كه از دريايش طوفاني تر است و لبريز از خطرات و نوسانهاي دلهره و تب و تاب. عشق خريدني و تصاحب كردني نيست .عشق گل لطيفي است محتاج ظرافت و دقت و حفاظت و پرورش وگرنه پژمرده خواهد شد . عشق با درد و غم آغاز مي شود و با هجران و فراق ساخته و پرداخته مي شود :در عشق دو ركعت نماز است كه كامل نگردد جز با وضوي خون ...................